گاندو

250px-Marsh_crocodile_-_Basking_in_the_sun
گاندو یا تمساح پوزه‌کوتاه (به بلوچی: گانڈو) (نام علمی: Crocodylus palustris) نوعی کروکودیل بومی شبه‌قاره هند و مناطق اطراف است که در کشورهای هند، بنگلادش، پاکستان، ایران، سریلانکا و برمه زندگی می‌کند. گاندو تنها کروکودیل بومی پاکستان و ایران و بزرگ‌ترین خزنده این دو کشور، و همچنین پرشمارترین کروکودیل در کشور هندوستان است.

گرگی

گرگی حیوان دورگه‌ای ست که از جفت‌گیری سگ و گرگ پدید می‌آید. از آن‌جا که سگ اهلی (Canis lupus familiaris) زیرگونه‌ای از گرگ خاکستری (Canis lupus) به شمار می‌رود پس می‌توان گرگی را نژادی از سگ نیز به شمار آورد. با توجه به اینکه نسل تمامی سگ‌ها به زیرگونه‌هایی از گرگ می‌رسد، گرگی، سگی است که خون گرگ را از ۵ جد نزدیک خود به ارث برده باشد. نام‌های فارسی دیگر این جانور «گرگ سگ»[۱] و سَگگُرگ است.

بیشترین جمعیت گرگی‌ها در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کنند. شمار گرگی‌ها در این کشور در سال ۱۹۹۸ حدود ۳۰۰ هزار برآورد شده که برخی منابع آن را تا ۵۰۰ هزار بالا می‌برند. برای تولید گرگی معمولاً گرگ خاکستری را با سگی از نژادهای گرگ‌مانند (مثل ژرمن شپرد یا سیبرین هاسکی یا مالاموت آلاسکایی) جفت می‌کنند.

از آن‌جا که ساختار ژنی گرگی ترکیبی از آن ِ سگ و آن ِ گرگ است، ویژگی‌های جسمی و رفتاری‌اش ممکن است به هر یک از آن‌ها شبیه شود و چندان قابل پیش‌بینی نیست.
یک گرگی با خون سگی از نژاد مالاموت آلاسکایی
کونمینگ نوعی گرگی چینی است که برخلاف گرگی‌های دیگر برای نگهبانی هم مناسب است.

tmp_12306-180px-Bow_bow468925297

 

گوزن زرد ایرانی

گوزن زرد ایرانی (نام علمی: Dama Dama mesopotamica) زیرگونه‌ای از گوزن زرد اروپایی است که در خطر انقراض قرار داشت ولی با تمهیدات انجام شده از خطر انقراض در ایران نجات یافت. گوزن‌ زرد در منطقه جزیره‌ اشک احیا و سپس با افزایش جمعیت تعدادی از آنها به زیستگاه تاریخی خود در حوزه زاگرس‌ منتقل شدند.همچنین برنامه احیای نسل آن در اسرائیل از سال ۱۹۹۶ آغاز شده و اکنون حدود ۲۵۰ رأس از آن به طور طبیعی در شمال اسرائیل زندگی می‌کنند.

این حیوان در اصل بومی سواحل شرق مدیترانه تا نواحی غربی ایران بود و تا سال ۱۸۷۵ نسل آن در تمامی این مناطق به جز بخش‌های جنوب غربی ایران منقرض شد. در دهه ۱۹۴۰ تصور می‌شد این حیوان به کلی منقرض شده باشد اما در سال ۱۹۵۶ مشخص شد تعداد کمی در حدود ۲۵ رأس از آنها در جنگل کوچکی در اطراف رودخانه‌های دز و کرخه باقی‌مانده‌اند. پس از آن دولت ایران سعی کرد تا با زنده‌گیری، تکثیر در اسارت و رهاسازی دوباره این گوزن‌ها نسل آنها را حفظ کند اما در سال ۱۳۹۲ تأیید شد که تمام گوزن‌های زرد وحشی از بین رفته‌اند[نیازمند منبع] و نسل این حیوان در زیستگاه واقعی خود منقرض شده‌است.

بیشترین گوزن‌های زرد ایرانی در محوطه‌های محصور نسبتاً وسیعی در دشت ناز ساری، پناهگاه حیات وحش سمسکنده در مازندران، جزایر اشک و کبودان دریاچه ارومیه، میان‌کتل دشت ارژن و منطقه حفاظت‌شده پریشان در استان فارس نگهداری می‌کنند اما تمام این مناطق کاملاً محصور یا جزیره هستند. در برخی از باغ وحش‌های و مراکز تحقیقات زیستی ایران و کشورهای دیگر دنیا نیز نمونه‌هایی از این حیوان و گوزن‌های دورگه ایرانی و اروپایی وجود دارد.

ویژگی‌ها

گوزن زرد ایرانی بزرگتر از شوکا و کوچکتر از مرال (دو گوزن دیگر بومی ایران) است و خال‌های سفید روی پشت و پهلوهایش آن را کاملاً از این دو نوع گوزن متمایز می‌کند. نرها شاخ‌های بلند و نسبتاً پهنی دارند. رشد شاخ‌ها از یک سالگی به بعد شروع می‌شود، ولی شاخک‌ها از دو سالگی ظاهر می‌گردد. در اواخر فصل زمستان شاخ‌ها می‌افتند و شاخ‌های جدید بلافاصله شروع به رشد می‌کنند و در تابستان تکمیل می‌شوند. موها در فصل تابستان کوتاه است. رنگ پشت و پهلوها در این فصل زرد متمایل به قرمز و زیر بدن و کفل‌ها و دم سفید است. در قسمت پشت و پهلوها خال‌های سفید مشخصی دارد. در زمستان موها بلندتر و به رنگ خاکستری با خال‌های نامشخص است.

گوزن زرد ایرانی کمی بزرگتر از گوزن زرد اروپایی است و دارای طول سر و تنه میان ۱۵۰ تا ۲۰۰ سانتی‌متر، دم ۱۶ تا ۲۰ سانتی‌متر و ارتفاع ۸۵ تا ۱۱۰ سانتی‌متر است. این پستاندار وزنی برابر با ۵۰ تا ۱۳۰ کیلوگرم دارد.

زیستگاه

در گذشته پراکندگی وسیعی از شمال آفریقا تا عراق، ترکیه، و ایران داشت. در حال حاضر زیستگاه اصلی و ممتاز بین‌المللی گوزن زرد ایرانی بین منطقه کر از کرخنگان مروست و چاهک هرات در شهرستان خاتم یعنی جنگلهای باغ شادی این شهرستان مابین استانهای فارس و یزد قرار گرفته که این منطقه همان آراتا (هرات) یعنی مرکز آریاییان می‌باشد زیستگاه گوزن زرد ایرانی در جنگل باغ شادی چاهک هرات مرکز تخصصی و بسیار مناسب با محافظت بسیار شدید می‌باشد، در ایران این گوزن در مناطق جنگلی زاگرس و جنگل‌های گرمسیری خوزستان نیز زندگی می‌کرد، ولی پس از قرار گرفتن این پستاندار در وضعیت بقای هشدار، تعدادی از این گوزن‌ها به دیگر مناطق ایران و جهان منتقل شدند تا جمعیت‌های دیگری از آن پدید آیند. باغ وحشی در آلمان در سال ۱۹۷۳ یک جفت نر و ماده از این حیوان را خریداری کرد اما حیوان نر خیلی زود از دنیا رفت و جانور ماده از گوزن‌های زرد اروپایی نر صاحب فرزند شد. بعدها تعدادی از این گوزن‌های زرد دورگه دوباره به ایران منتقل شده و به باغ وحش‌های دیگری هم فروخته شدند اما برای جلوگیری از اختلاط ژنتیکی جدا از گوزن‌های زرد نژاد خالص نگهداری می‌شوند.

گوزن زرد به صورت طبیعی تا تابستان سال ۱۳۹۲ در دز و کرخه در خوزستان نیز حضور داشت، اما با شیوع بیماری نسل آن منقرض شد.[۴]

گوزن‌های زرد ایرانی همچنین در زیست‌گاه حیات وحش یوت‌واتا، در اسرائیل تکثیر شده‌است. در گذشته تصور می‌شود این گوزن‌ها دورگه ایرانی و اروپایی باشند اما آزمایش‌های ژنتیکی نشان داده که تفاوت ژنتیکی بین آنها بسیار کم است و ویژگی‌های مختص گوزن زرد اروپایی در هیچ‌یک دیده نشده‌است و این نشان می‌دهد که این گوزن‌ها از نژاد خالص هستند.

حفاظت

اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت گوزن زرد ایرانی را برای مدت‌ها در وضعیت «در معرض خطر» (۱۹۹۶)، «آسیب‌پذیر» (۲۰۰۶)، و «در معرض خطر» (۲۰۱۰) طبقه‌بندی کرده است. چنین طبقه‌بندی به دلیل نگرانی از تعداد کم این جانوران و مشخص نبودن اینکه آیا نمونه‌های معرفی شده در مکان زندگی کنونیشان «وحشی» به شمار می‌روند یا نه بوده است. با توجه به اینکه آخرین فهرست این اتحادیه در سال ۲۰۱۰ منتشر شده این حیوان هنوز در رده در معرض خطر قرار دارد اما مقامات ایرانی انقراض آن در حیات وحش را تأیید کرده‌اند.

در سال ۲۰۱۳ میلادی (۱۳۹۲ خورشیدی)، شیوع نوعی مگس به نام «میاز» در نواحی رود کرخه باعث مرگ تعداد زیادی از این گوزن‌ها شد، به گونه‌ای که بعضی کارشناسان خبر از احتمال انقراض نسل آن دادند. بر پایه بررسی‌ها تا تیر ۱۳۹۲ نزدیک به ۴۵ راس گوزن به دلیل تخم‌گذاری این مگس بر روی بدنشان مرده‌اند و تنها ۲۵ راس دیگر مشاهده شده‌اند. مسوولان محیط زیست استان خوزستان تلاش کردند تا با زنده‌گیری و مداوای گوزن‌های بیمار از مرگشان جلوگیری کنند،با این حال بعدها مشخص شد که همهٔ گوزن‌های این منطقه به دلیل حمله کنه‌ها و مگس‌های میاز کشته شده‌اند. از اقدامات حفاظتی انجام شده انتقال گوزن به ایستگاه های حفاظتی است از جمله در سال ۱۳۷۲ تعداد ۱۷ راس گوزن به ایستگاه میانکتل فارس منتقل شد و این تعداد تا سال ۹۲ به ۷۵ راس رسید.

رفتارشناسی

گوزن زرد ایرانی عموماً شبگرد است و صبح زود و اوایل غروب فعالیت بیشتری دارد. به صورت اجتماعی زندگی می‌کند. معمولاً ماده‌ها، بچه‌ها و نرهای نابالغ در گروه‌هایی جدا از دستهٔ نرهای مسن مشاهده می‌شوند. حس بینایی گوزن زرد قوی‌تر از مرال است و به خوبی شنا می‌کند. گوزن زرد در محیط‌های طبیعی بسیار محتاط است و به مجرد احساس خطر با خیزهای بلند فرار می‌کند. گاهی نیز در میان بوته‌ها و درختان مخفی می‌شود. در تابستان به واسطهٔ پوشش خال‌خالی، توانایی استتار خوبی دارد. در زمستان پوشش او تیره‌تر می‌شود. هر دو نوع گوزن زرد به راحتی به انسان خو می‌گیرند و در باغ وحش‌ها به حالت نیمه‌اهلی در می‌آیند.

جفت‌گیری

گوزن‌های زرد ایرانی اغلب در اوایل پاییز جفت‌گیری می‌کنند که در این فصل گوزن نر از ظاهر بسیار زیبا و با ابهتی برخوردار می‌شود. در این فصل گردن نرها متورم و موهای اطراف آلت تناسلی از هم باز می‌شوند و بین نرها جدال‌هایی در می‌گیرد. نرها با صدایی که شبیه خرناسهٔ انسان است قلمرو خود را مشخص می‌کنند. در زیستگاه‌های کوچک مانند دشت ناز ساری نرها حرمسرای مشخصی ندارند و معمولاً چند نر در مکان مناسبی جمع می‌شوند و هر کدام با ماده‌ای که در دسترس باشد جفت گیری می‌کنند ولی در مکان‌های وسیع‌تر مانند جزیره اشک نرهای غالب معمولاً حرمسراهایی متشکل از دو تا سه ماده تشکیل می‌دهند. مدت آبستنی حدود هشت ماه است. یک و به ندرت دو بچه می‌زاید. وزن بچه‌ها در موقع تولد حدود چهار تا پنج کیلوگرم است. بچه‌ها پس از تولد قادر به راه رفتن و دویدن هستند، ولی مادر در چند روز اول آن‌ها را در بین علف‌های بلند مخفی می‌کند. بچه‌ها به علت هم‌رنگی با محیط، نداشتن بو و بی تحرکی، از دید حیوانات طعمه‌گیر مخفی می‌مانند. در یک و نیم سالگی بالغ می‌شوند. طول عمر آن‌ها حدود ۱۶ سال است.

در این فصل بین نرها جدال‌هایی در می‌گیرد گوزن‌های نر قوی‌تر با جذب چندین ماده قلمرو معینی برای خود ایجاد کرده و اجازهٔ ورود را به گوزن‌های نر دیگر نمی‌دهد. اغلب در فصل جفت گیری بین گوزن‌های نر بر سر جفت‌گیری درگیری‌های شدیدی رخ می‌دهد و گوزن بازنده بایستی قلمرو را به نفع برنده ترک کند و به دنبال قلمرو جدیدی باشد. در فصل جفت‌گیری، رفته رفته گوزن نر لاغرتر و نحیف‌تر می‌شود.

تغذیه

تغذیه گوزن‌ها بیشتر از علف‌ها و شاخ و برگ گیاهان می‌باشد، گاهی اوقات نیز از سرشاخه‌های درختان یا از پوست ساقه آن‌ها استفاده می‌کنند. گوزن‌های زرد ایرانی اغلب اوایل صبح قبل از طلوع آفتاب یا عصر به چرا می‌پردازند و بقیهٔ روز را به نشخوار کردن یا استراحت می‌گذرانند. چنانچه در نزدیکی محل زندگی گوزن‌ها گندمزار یا مزرعه‌ای باشد، گاهیبه طور شبانه به این مزارع دستبرد می‌زنند.

index

درخت

درخت یا دار گیاهان بزرگ چوبی دیرپا را گویند. در گیاه‌شناسی درخت یکی از بادوام‌ترین گیاهان است که با رشد کردن ساقه یا تنه از برگها نگهداری می‌کند. در برخی از تعریف‌ها از کاربردهای درخت از جمله این است که تنها گیاه چوبی است. تنها گیاهی است که از آن چوب به دست می‌آورند. نمی‌شود بلندای درختان را دقیق مشخص کرد، ولی روی‌هم‌رفته درختان بزرگسال دست‌کم به ۶ متر می‌رسند[نیازمند منبع]. در ساختار درخت معمولاً شاخه‌هایی هست که به تنه‌ای بزرگ پیوسته‌است. در مقایسه با دیگر گونه‌های گیاهی و جانوری، درختان زندگی دیرپایی دارند. گونه‌هایی از درختان بیش از ۱۰۰ متر قد می‌کشند و برخی چند هزار سال عمر می‌کنند. درختان از عناصر مهم چشم‌انداز طبیعی و باغ‌سازی و محوطه‌سازی هستند.

در ایران روز ۱۵ اسفند روز درخت‌کاری است و هر ساله شمار زیادی درخت در آن روز در این کشور کاشته می‌شود.

به محل کاشته شدن زیادی درخت و درختچه برای نمایش و پژوهش درختستان گویند. اگر محیط مناسب رشد درختان فراهم شود شاید عمر و رشد درخت سال‌های سال ادامه یابد.

index

سن درختان

حلقه‌های رشد

درخت هرچه ستبرتر و درازتر باشد، سن بیشتری دارد.

با افزایش سن درختان، لایه‌های دیگری در زیر پوستش درست می‌شود. رنگ لایه‌ای که در زمستان به وجود می‌آید با لایه‌ای که در تابستان به وجود می‌آید متفاوت است. این اختلاف رنگ لایه‌ها به ما کمک می‌کند تا سن درخت کپل را تعیین کنیم، هنگامی که درختی را می‌بریم در سطح بریدگی حلقه‌هایی می‌بینیم که درون همدیگر قرار دارند. اگر درختی ۲۰ حلقه در مقطع خود داشته باشد، می‌شود بگوییم که تقریباً بیست‌ساله است و درختی که ۶۰ حلقه دارد تقریباً شصت‌ساله است. این روش ساده‌ترین روش تعیین سال درختان است، اما در این روش برای شمارش حلقه‌ها باید درخت را قطع کنیم.

دریای خزر

دریای خَزَر یا دریای مازَندَران یا دریای کاسپیَن، پهنه‌ای آبی است که از جنوب به ایران، از شمال به روسیه، از غرب به روسیه و جمهوری آذربایجان و از شرق به جمهوری‌های ترکمنستان و قزاقستان محدود می‌شود.

دریای خزر که گاهی بزرگترین دریاچه جهان و گاهی کوچکترین دریای خودکفای کره زمین طبقه‌بندی می‌شود، بزرگترین پهنه آبی محصور در خشکی است. طول آن حدود ۱۰۳۰ تا ۱۲۰۰ کیلومتر و عرض آن بین ۱۹۶ تا ۴۳۵ کیلومتر است. سطح دریای خزر پائین‌تر از سطح دریاهای آزاد است و اکنون (ابتدای سده بیست‌ویکم) ۲۶٬۵ تا ۲۸ متر پایین‌تر از سطح دریا است. خط ساحلی دریا حدود ۷ هزار کیلومتر، مساحت آن ۳۷۱ تا ۳۸۶ هزار کیلومترمربع (یک و نیم برابر خلیج فارس) و حجم آب آن نیز ۷۸۷۰۰ کیلومترمکعب است.

دریای خزر در گذشته بخشی از دریای تتیس بود که اقیانوس آرام را به اقیانوس اطلس متصل می‌کرد. از حدود ۵۰ تا ۶۰ میلیون سال پیش به تدریج راه این دریا ابتدا به اقیانوس آرام و سپس به اقیانوس اطلس بسته شد. در سال ۱۹۵۲، شوروی رود دُن و ولگا را با ایجاد آبراهی مصنوعی به هم پیوست تا کشتی‌های کوچک بتوانند از دریای خزر به دریای آزوف و دریای سیاه بروند. بدینسان دریای خزر دوباره به دریاهای آزاد راه یافت.

قسمت شمالی این دریا بسیار کم‌عمق است به طوری که تنها نیم درصد آب دریا در یک‌چهارم شمالی دریا قرار دارد و عمق آن به طور میانگین کمتر از ۵ متر است. حدود ۱۳۰ رودخانه به این دریا می‌ریزند که اکثر آن‌ها از شمال غربی به دریا می‌پیوندند. بزرگترین آن‌ها رود ولگا است که هر سال به طور میانگین ۲۴۱ کیلومتر مکعب آب را وارد دریای خزر می‌کند. رودهای کورا ۱۳، اترک ۸٫۵، اورال ۸٫۱ و سولاک ۴ کیلومتر مکعب آب را سالانه وارد دریا می‌کنند.

طبیعت بسته خزر آن را منزلگاه جانوران و گیاهان منحصربه‌فردی کرده است اما در عین حال موجب شده تا در مقابل آلودگی‌های کشاورزی و صنعتی و نفتی بسیار آسیب‌پذیر باشد.

این دریا از نظر منابع نفت و گاز بسیار غنی است و ذخایر نفتی آن حدود ۱۷ تا ۳۵ میلیارد بشکه برآورد می‌شود. بخشی از نفت دریاچه که از میدان نفتی باکو پایتخت جمهوری آذربایجان برداشت می‌شود از طریق خط لوله باکو-تفلیس-جیهان به سواحل مدیترانه منتقل می‌شود.

از منابع مهم این دریا؛ ذخایر نفت و گاز موجود در زیر بستر دریا و همچنین انواع ماهیان خاویاری را می‌توان نام برد.

ویژگی‌ها

این دریاچه با طول تقریبی ۱۲۰۰ کیلومتر و عرض متوسط ۳۲۰ کیلومتر و مساحت ۴۳۸۰۰۰ کیلومتر مربع وحجم ۷۷۰۰۰۰ کیلومتر مکعب بزرگترین دریاچه آب نسبتا شیرین جهان است. باریک ترین عرض آن ۲۲۰ کیلومتر بین شبه جزیره آبشوران و دماغه کواولی و عریض ترین بخش آن حدود ۵۴۵ کیلومتر در شمال آن قرار دارد، کم عمق ترین ناحیه این دریاچه ۲۵ متر در منطقه شمالی است و عمیق ترین مناطق در قسمت مرکزی و جنوبی واقع شده‌است که در بعضی از مناطق جنوبی ۹۰۰ الی ۱۰۰۰ متر عمق دارد، سواحل این دریاچه جمعاً ۶۳۷۹ کیلومتر است که حدود ۹۲۲ کیلومتر آن در خاک ایران واقع شده‌است و وسعت حوزة آبگیر آن ۳۷۳۳۰۰۰ کیلومتر مربع است که ۲۵۶۰۰۰ کیلومتر مربع آن در خاک ایران قرار دارد. این دریاچه ۲۸ متر پائین تر از سطح اقیانوسها است و بنا براین هیچگونه خروجی از این دریاچه وجود ندارد.

.۸۱٪ آب ورودی خزر را رود عظیم ولگا تامین می‌کند. عمق آن از شمال به جنوب افزایش می‌یابد. میانگین ژرفای این دریاچه در ناحیه شمالی کم‌تر از ۱۰ متر، در بخش میانی بین ۱۸۰ تا ۷۸۸ متر و در بخش جنوبی که آب‌های کناره ایران را تشکیل می‌دهد به ۹۶۰ تا ژرفای ۱۰۲۵ متری نیز در ناحیه جنوبی این دریاچه گزارش شده‌است. جهت جریان آب این دریاچه از سمت شمال غربی به جنوب شرقی است. دریای خزر از ۵۷۵ نوع گیاه، ۱۳۳۲ گونه جانور و ۸۵۰ نمونه ماهی برخوردار است؛ و ۹۰ درصد خاویار جهان از این دریای صید می‌شود. مهم ترین ویژگی اقتصادی خزر، نفت و گاز است نفت در خزر سال ۱۳۰۲ / ۱۹۲۳ در باکو کشف شد. ذخایر اثبات شده نفت در این دریای ۳۲ میلیارد بشکه می‌باشد و این یعنی حدود ۴ درصد از کل ذخایر نفت خاورمیانه. ذخایر احتمالی نفت این حوزه نیز در حدود ۱۶۳ میلیارد بشکه دیگر برآورد شده‌است. .

جهت جریان آب این دریاچه از سمت شمال غربی به جنوب شرقی است. همین جهت جریان و ژرفای زیاد آب در کرانه‌های ایران که باعث کندی حرکت جریان می‌شود منجر به تجمع انواع آلودگی‌های این دریاچه در سواحل ایران به میزانی بیش از کرانه‌های دیگر کشورها می‌شود.

این دریا، محیط زیست گرانبهاترین ماهی‌های دنیا است. در بخش جنوبی دریای مازندران و رودخانه‌هایی که به آن می‌ریزند یعنی سواحل مربوط به ایران، ۷۸ گونه و زیرگونه ماهی یافت می‌شود. از مهمترین رودخانه‌هایی که به این دریای می‌ریزد می‌توان از سپید رود و پیلورود (رود بزرگ) و هراز نام برد. دریای مازندران یکی از بوم‌شناختهای آبی جهان است که محیطی مناسب برای زندگی و رشد مرغوب‌ترین ماهی‌های خاویاری جهان است. ۹۰ درصد صید ماهیان خاویاری مختص به این دریای است. . دریاچه خزر جز دریاچه های آب نسبتا شیرین محسوب می شود.

منابع انرژی

دریای خزر دارای ذخایر عظیمی از سوخت‌های هیدروکربنی می‌باشد. کشور جمهوری آذربایجان، عمده برداشت‌کننده منابع انرژی این دریا می‌باشد. در سال۲۰۱۲، جمهوری آذربایجان روزانه ۸۹۰ هزار بشکه نفت از حوزه جغرافیایی خود در دریای خزر استخراج می‌کرد. رتیه‌های بعدی را ترکمنستان با ۴۶ هزار بشکه، روسیه با ۶ هزار بشکه و قزاقستان با ۳ هزاربشکه نفت، به خود اختصاص می‌دهند. این در حالی است که کشور ایران، در این منطقه هیچگونه برنامه عملی در خصوص برداشت نفت و گاز تدوین نکرده است و تنها به مطالعه و نقشه‌برداری اکتفا کرده است که دلیل آن را می‌توان در اتکای ایران به منابع عظیم و قابل اتکای نفت و گاز موجود در خلیج فارس عنوان کرد.

Caspian_Sea_Khezershahr_beach

نمایی زیبا از دریای خزر…..

ببر مازندران

ببر مازندران (هیرکانی، کاسپین یا تورانی) (Panthra tigris virgata) (به مازندرانی: سِرخِ شیر یا مازرونِ ببر) یکی از زیرگونه‌های ببر بوده است که در ناحیه گسترده‌ای از غرب چین تا سواحل دریای سیاه شامل آسیای میانه، قفقاز، و شمال ایران زندگی می‌کرد و حدود نیم قرن پیش منقرض شد.

ببر هیرکانی در دوران حیات خود در کنار ببر سیبری و ببر بنگال بزرگترین گربه‌سانان دنیا بودند.

مشخصات

این ببرها به طور کلی کوچکتر و سبکتر از ببر سیبری بودند و بزرگتر از بقیه انواع ببر بودند. در ترکستان ببرهای نر به طول بیش از دو متر می‌رسیدند و یک مورد با طول ۲۷۰ سانتیمتر هم گزارش شده‌است. ماده‌ها کوچکتر بوده و معمولاً بین ۱۶۰ تا ۱۸۰ سانتیمتر طول داشتند. حداکثر وزن این زیرگونه ببر به ۲۴۰ کیلو می‌رسید.

رنگ پشت زرد متمایل به نارنجی و زیر بدن سفید بود و نوارهای قهوه‌ای باریکی در تمام سطح بدن دیده می‌شد. پشت گوش‌ها سیاه با لکه سفیدی در وسط آن بود. ببر خزر شباهت زیادی به ببر بنگال داشت ولی نوارهای بدنش به پهنی آن نبود و رنگ پهلوها نیز قهوه‌ای‌تر بود. موهای بدنش در فصل زمستان رشد زیادی داشت و موهای صورتش مانند ببر سوماترا بلند بود. ببرها برخلاف اغلب گربه سانان به آب تنی علاقه زیادی دارند و ساعات گرم روز را در آب می‌گذراند. او قادر است ده‌ها کیلومتر در آب شنا کند.

شباهت ژنتیکی به ببر سیبری

ببر سیبری (آمور) نزدیکترین نوع ببر به ببر مازندران است. گروهی از محققان در مطالعه‌ای که در سال ۲۰۰۹ انتشار یافت با مشاهده تفاوت ژنتیکی اندک میان این دو نوع ببر پیشنهاد داده‌اند که این دو را بایستی یک زیرگونه محسوب کرد. بر اساس این مطالعه جدِ مشترک این دو نوع ببر در زمانی کمتر از ده هزار سال پیش از شرق چین از طریق مسیر گانسو-جاده ابریشم وارد آسیای میانه شده و سپس گروهی که به ببر سیبری تبدیل شدند، به سوی شرق دور روسیه حرکت کرده‌اند. در حالی که در گذشته آن‌ها در سرزمینی که از آناتولی تا شرق سیبری ادامه یافت زندگی می‌کردند و محل زندگی آن‌ها متصل به یکدیگر بود اما فعالیت‌های انسانی به مرور باعث جدایی محل زندگی ببرهای هیرکانی و سیبری از یکدیگر شده است.

انقراض

انقراض در ایران

یکی از پوستهای یافت شده در دهه چهل شمسی که در موزه دارآباد نگهداری می‌شود

آخرین ببرهای کاسپین ایران در استان گلستان فعلی دیده شدند. آخرین ببر در ایران در سال ۱۳۳۲ در منطقه‌ای که اکنون پارک ملی گلستان نامیده می‌شود شکار شد و یک گزارش قابل اعتماد از مشاهده ببر در سال ۱۳۳۸ در همین منطقه نیز وجود دارد. در اوایل دهه ۱۳۵۰ سازمان حفاظت محیط زیست یک تحقیق چند ساله را برای جستجوی ببر در جنگل‌های شمال ایران انجام داد. اما محققان در این مدت نتوانستند هیچ مدرکی در مورد وجود ببر پیدا کنند و انقراض آن را قطعی اعلام کردند.

در سال ۱۳۳۷ ببر تحت حفاظت قانونی قرار گرفت و جریمه سنگینی برای شکار آن وضع شد. اما دلیل انقراض ببر (و همین‌طور شیر ایرانی) شکار و کشتار نبود بلکه زیستگاه‌های مناسب برای زندگی ببر از بین رفته بودند. ببر در جنگل‌های کم‌ارتفاع و نیزارهای وسیع نزدیک به سواحل خزر زندگی می‌کرد اما در آن زمان تقریباً تمام جنگل‌های کم‌ارتفاع برای کشاورزی ریشه‌کن شده بود و بخش‌های بزرگی از تالاب‌ها نیز خشک شده یا به مزارع برنج و پنبه تبدیل شده بودند. باید توجه داشت که ببر نمی‌تواند گرما را تحمل کند و نیاز به زیستگاه‌های پرآب دارد تا در تابستان خنک شود.

در دهه ۱۳۳۰ هنوز جنگل‌های کوهستانی وسیعی در مازندران وجود داشت اما زیستگاه ببر در این نوع جنگل‌ها نبود. ببرها فرزندان خود را در نیزارهای حاشیه رودخانه‌ها و تالابها مخفی می‌کردند تا از دید انسان‌ها و درندگان دیگر پنهان بمانند که با تبدیل به شالیزار و توسعه شهرها از دسترسی ببرها خارج می‌شدند و زیستگاه ایده‌آل آن‌ها جنگلهای انبوه ساحلی بود که با توسعه روستاها و شهرها از بین رفته بودند. ببرها همچنین قلمروهای بسیار وسیع برای خود تعیین کرده و مثل همه گربه‌سانان قلمروطلب هستند و برای حفظ آن با ببرهای دیگر می‌جنگند. محدود شدن این مناطق نبردهای ببرها برای حفظ قلمرو را تشدید کرده و ببرهای ضعیفتر را وادار می‌کرد تا به مناطق نزدیک به سکونتگاه‌های انسانی بروند که این باعث حمله آن‌ها به دام (و احیاناً انسان) و تعارض آن‌ها با انسان‌ها می‌شد. ببرها نمی‌توانستند در جنگل‌های کوهستانی ادامه حیات دهند. شکار کردن در این مناطق برای آن‌ها دشوار بود و برای محافظت از توله‌هایشان به مشکل برخورده و بچه‌هایشان غذای خرس و پلنگ می‌شد. پیدا کردن آب هم در این مناطق دشوار بود چون چشمه‌های کوهستانی عموماً در نزدیکی روستاها قرار گرفته و محل رجوع دام‌ها هستند. جدا شدن جمعیتهای ببرها از یکدیگر و کاهش جمعیت آن‌ها جفتیابی را نیز برای آن‌ها دشوار می‌کرد. آنها مجبور می‌شدند برای یافتن جفت مسافتهای طولانی را طی کنند و از محل حضور انسانها بگذرند. پیدا نکردن جفت باعث می‌شد برخی ببرها از چرخه باروری خارج شوند و جفتگیری خواهر و برادرها در چند نسل پیاپی باعث شیوع بیماریهای ژنتیکی در آنها می‌شد.

پی جاسلین در مقاله «ببر» در ایرانیکا می‌نویسد: «اینکه چرا ببر نتوانست در جنگلهای کوهستانی خزری باقی بماند را فقط می‌توان با حدس و گمان توضیح داد. شاید در گذشته جمعیت اضافی آنها از جنگل‌های ساحلی مجاور خزر به کوهستان‌ها می‌رفتند چون طعمه اصلی آنها یعنی گراز در کوه‌ها فراوان است. اما در آنجا پلنگ هم فراوان بود که در آن نقاط شکارچی موثرتری از ببر بود. ترکیب این موضوع با از بین رفتن جمعیتهای ببر در مناطق ساحلی و تا حدی شکار مستقیم و سم گذاری جمعیتهای ببر را در مناطق کوهستانی تا حدی کاهش داد که دیگر توان بقا نداشته باشند.»

در قفقاز آخرین شکار ببر در سال ۱۹۲۲ در نزدیکی تفلیس اتفاق افتاد. در ترکمنستان آخرین ببر در سال ۱۹۵۴ دره رود سومبار در کوه‌های کپه داغ شکار شد. در قزاقستان هم آخرین شکار ببر در سال ۱۹۴۸ در سواحل دریاچه بالخاش اتفاق افتاد. در ازبکستان هم دلتای آمودریا در ساحل دریاچه آرال آخرین پناهگاه این جانور بود. به طور کلی نسل ببر کاسپین تا دهه ۱۹۷۰ در تمامی مناطق به کلی منقرض شده بود هرچند پس از آن گزارش‌های مکرری از مشاهده این جانور و حتی شکار آن در کشورهای مختلف منطقه اعلام شده اما هیچ مدرکی در این مورد به دست نیامده است.[نیازمند منبع]

از ببر کاسپین تنها یک نقاشی رنگی و چند عکس و چند پوست به جا مانده‌است. عکس‌ها و پوست‌ها نشان می‌دهند که رنگ ببر کاسپین از ببر بنگال روشن‌تر، و تااندازه‌ای نارنجی مایل به قرمز و نوارهای عرضی آن باریک‌تر و منظم‌تر و به تعداد بیشتر بوده‌است. موهای بدن ببر کاسپین بلندتر و پُرپُشت تر از ببر بنگال و کوتاه‌تر از ببر سیبری و جثه آن بزرگ‌تر از ببر بنگال و کوچک‌تر از ببر سیبری بوده‌است.

گراز و انواع گوزن (در ایران مرال و در حد کمتری شوکا) شکارهای اصلی ببر هیرکانی بوده‌اند. ضمن اینکه به عنوان شکارچی رأس هرم غذایی توانایی شکار بسیاری از حیوانات را داشته و حتی از شکارچیان کوچکتری مثل شغال و گربه جنگلی و حشراتی چون ملخ هم تغذیه می‌کرد. در فصل زمستان سگ‌ها و دام‌هایی که از گله دور می‌شدند نیز گاهی شکار ببر می‌شدند.

ببر کاسپین بسیار نزدیک به ببر سیبری بوده و این دو تیره، تنها حدود ده هزار سال است که از هم جدا شده‌اند. بررسی دی‌ان‌آ بقایای یافته شده از ببر کاسپین و مقایسه آن با ببر سیبری، نشان می‌دهد این دو تیره تنها در یک نوکلئوتید تفاوت دارند و هر دو از یک زیرگونه بوده‌اند.

طرح‌های پیشنهادی احیا

مطالعات جدید که از خویشاوندی نزدیک ببرهای سیبری و هیرکانی حکایت دارند موجب شده که بحث‌هایی در مورد احیای نسل این جانور در آسیای میانه مطرح شود. مطالعه‌ای در مورد امکان احیای این جانور در دلتای آمودریا در ازبکستان که در سال ۲۰۰۹ منتشر شده نشان می‌دهد که برای ایجاد یک جمعیت پایدار ببر به حدود ۱۰۰ ببر نیاز است که منطقه‌ای یکپارچه به وسعت حداقل ۵ هزار کیلومتر مربع با جمعیت غنی از شکار را می‌طلبد. اما چنین زیستگاهی در حال حاضر وجود ندارد و فراهم‌آیی آن هم دست‌کم در کوتاه مدت امکان‌پذیر نیست. همچنین در این تحقیق منطقه اطراف دریاچه بالخاش در قزاقستان به عنوان گزینه دیگری برای بررسی اجرای این طرح پیشنهاد شده است.

تصویر رنگی شده از یک نمونه در اسارت، باغ‌وحش برلین، ۱۸۹۹

سازمان حفاظت محیط زیست در ۳۰ فروردین ۱۳۸۹ اعلام کرد که ایران و روسیه، یک قلاده ببر کاسپین را با یک قلاده پلنگ ایرانی مبادله می‌کنند و قرار است طرح احیای ببر کاسپین به مدت پنج سال بر عهدهٔ روس‌ها باشد. در واکنش به این ادعا، جانورشناسان بسیاری احیای نسل ببر هیرکانی را غیرممکن اعلام کردند و معتقد بودند که زیستگاه مناسب ببر سیبری نه در مازندران و نه در گلستان وجود ندارد.

آنها همچنین مبادله پلنگ ایرانی و ببر سیبری را مرتبط با فعالیت‌های زیست‌محیطی ندانسته و تنها یک عمل تبلیغاتی و دیپلماتیکی دانستند. ایران هیچ‌وقت ببر سیبری نداشته و ببر کاسپین، بومی ایران است که منقرض شده.

این ببرها که قرار بود در زیستگاه طبیعی شان رها شوند، به دلیل آماده نبودن شرایط تحویل باغ وحش تهران در پارک ارم نگهداری شدند.

۹ ماه بعد در ۱۰ دی یکی از ببرها در باغ‌وحش پارک ارم تلف شد و دیگری به شدت بیمار شد. علت بیماری تنفسی آنها خوردن گوشت خر و مشمشه (بیماری ای که به دلیل عدم رعایت بهداشت به وجود می‌آید) ذکر شد. آلودگی هوای تهران نیز در تشدید بیماری آنها مؤثر بود.

indexیدابیابیالبی

 

کبک دری

کبک دری نام پرنده ای است که نام علمی آن Tetraogallus caspius است. خاستگاه آن شرق ترکیه، ارمنستان، افغانستان و منطقه وسیعی از دامنه‌های رشته کوه البرز در شمال ایران است. این پرنده جثه ای بزرگ به رنگ خاکستری نخودی دارد. پرهای پروازش سفید رنگ است و غالباً در مناطق بسیار مرتفع کوهستانی که ارتفاع آن در حدود ۱۸۰۰ تا ۳۰۰۰ متر است، زندگی می‌کند. اندازه بدن پرنده نر ۵۸ سانتی‌متر و پرنده ماده ۵۵ سانتی متر است. رنگ شکم تیره و در انتها قرمز کم رنگ به نظر می‌آید. در پهلوها رگه‌های طولی پهن به رنگ دارچینی دیده می‌شود که لابه لای آن‌ها خاکستری است. دوسوم طول شاهپرهای نخستین و ثانوی بال از سمت قاعده سفید رنگ است که هنگام پرواز در زیر بال به صورت نوار پهن و مشخصی دیده می‌شود. طرح خاص صورتش که شامل نوار چشمی و گلوی سفید، تارک خاکستری و خط خاکستری پر رنگ کنار گردن است از فاصله نزدیک قابل تشخیص می‌باشد. تفاوت پرنده ماده با نر در این است که در پرنده ماده تضاد نقش و نگار صورت کمتر است ضمناً پرنده ماده کوچک تر، کم رنگ و تاج و گلو نخودی تر است. پرنده نر در پا سیخک یا مهمیز دارد. گونه‌ای که در جنوب غربی ایران دیده می‌شود به رنگ خاکستری روشن یا نخودی است. این پرنده بسیار خجالتی و محتاط بوده و نزدیک شدن به آن بسیار دشوار است. از تماشاگر فرار کرده و با احساس خطر بیشتر، به سرعت بالای کوهستان پرواز می‌کند. به اندازه سایر ماکیان‌ها اجتماعی نیست، و معمولاً جفت جفت دیده می‌شود. کبک دری به دو گونه قفقازی(ارمنی) وخزری(مازندرانی) وجود دارد. این پرنده در پرتگاه‌های با شیب تند، کوهستان‌های صخره‌ای و قلل مرتفع با گیاهان اندک و پراکنده، به سر برده و در میان سنگ‌ها و اغلب در لبه صخره‌های مرتفع آشیانه می‌سازد. در ایران بومی و نسبتاً فراوان است. در سال‌های اخیر جمعیت آن به شدت کاهش یافته و شکار آن ممنوع است.

پراکنش کبک دری در ایران

کبک دری از پرندگان بومی ایران است، در گذشته این پرنده بسیار زیبای ایرانی نسبتاً فراوان بوده و به دلایلی شکار بی رویه و غیره در حال حاضر این پرنده از گونه‌هایی است که در معرض خطر انقراض نسل قرار دارد. در قدیم در قره داغ به وفور یافت می‌شد اما امروزه فقط در ارتفاعات بلند کوه‌های قوشا داغ، هشتسر و غیره یافت می‌شود. این پرنده در لابه لای صخره‌ها و سنگها و در ارتفاعات لانه ساخته ودر هر بار ۶تا۹ تخم می‌گذارد. رنگ پوسته تخم سبز روشن است. زیستگاه این پرنده در ایران و بخصوص در مناطقی از استان چهارمحال و بختیاری، در شهرستانهای اردل و فارسان و لردگان و در منطقه حفاظت شده تنگ صیاد در نزدیکی شهرکرد می‌باشد.

indexیابل